تبليغاتX
نوشته های پسرک ...

ناگهان صداي پرطنيني از آسمان شنيده شد:
چه مي خواهي؟
-اي خدا نجاتم بده
واقعا باور داري كه مي توانم نجاتت دهم؟
- البته كه باور دارم
اگر باور داري طنابي كه به دور كمرت بسته است پاره كن !
يك لحظه سكوت ... .
اما مرد تصميم گرفت با تمام نيرو طناب را بچسبد.

گروه نجات مي گويند: روز بعد يك كوهنورد يخ زده را مرده پيدا كردند. بدنش از طناب آويزان بود و با دستهايش محكم طناب را گرفته بود در حالي كه او فقط يك متر از زمين فاصله داشت.

نوشته شده توسط پسرک در ساعت  | لینک  | 

....خواستم بگويم كه
                      فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه 
                     فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه اين ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
                     فاطمه فاطمه است....
                                                          

نوشته شده توسط پسرک در ساعت  | لینک  |