
اولين عكس منتشر شده از انوشه انصاري در ايستگاه بينالمللي فضايي
|
|
|
|
|
منبع : http://www.spacescience.ir |
انوشه انصاري امروز صبح رؤياي ديرينه خود را به جامه عمل درآورد. طبق برنامه از پيش اعلام شده پرتابگر فضايي سايوز رأس زمان مقرر آتش شد و انوشه و دو همسفر فضانوردش را راهي مسيري نمود كه به ايستگاه بينالمللي فضايي (ISS) ختم ميشود. پرتاب موفقيتآميز بود و همه چيز به خوبي پيش رفت.
آنها پس از پوشيدن لباس فضايي سوخول براي سوار شدن به سفينه سايوز TMA-9 راهنمايي شدند. انوشه در همه حال ميخنديد و آرام به نظر ميرسيد.
پيتر نويسندهاي كه در دو سه روز آينده به جاي انوشه انصاري در وبلاگ اولين فضانورد ايراني مطلب خواهد نوشت، در پستي كه دقايقي بعد از پرتاب نوشته است، آورده است:
"پنج دقيقه از پرتاب گذشته و من ميتوانم انوشه را روي صفحه نمايشگر سالن ببينم. عجيب است كه تصاوير دريافتي قوي و واضح هستند. انوشه هنوز هم دارد همان لبخند هميشگي خود را تحويل دوربين ميدهد. مركز كنترل گزارش ميدهد كه همه چيز عادي است. شتاب وارده بر سيستم نرمال است و، ارتعاشات در حداقل قرار دارد. مرحله دوم موشك سايوز همين حالا كارش را تمام كرد و مرحله سوم استارت خورد. موتورها عالي كار ميكنند. تنها 7 دقيقه از پرواز گذشته است و سرعت حدود 22000 كيلومتر بر ساعت است. كپسول سايوز براي اينكه در مدار قرار گيرد بايد به سرعت 29000 كيلومتر در ساعت دست پيدا كند. لحظات جادويي به سرعت طي ميشوند. هشت و نيم دقيقه پس از پرتاب: كار مرحله سوم نيز به پايان رسيد و حالا سايوز TMA-9 به همراه خدمه اردوي چهاردهم به سلامت در مدار هستند.
انوشه عزيز تبريك ميگويم، تو حالا در فضا هستي و رؤياي تمام عمرت را به حقيقت تبديل كردي. حالا تو يكي از 500 انساني هستي كه توانستهاند قدم به فضا بگذارند."
انوشه انصاري از همان جايي سفر خود را به فضا آغاز كرد كه يوري گاگارين در 12 آوريل 1961 دروازههاي فضا را گشود. اين يك تقارن تاريخي بينظير است كه دو نقطه عطف فضانوردي را به هم ربط داده است. انوشه انصاري كه به پاس خدمات و پشتيبانيهاي خود از صنعت فضانوردي خصوصي به لقب پرافتخار سفير فضا نائل شده است، با سفر تاريخي خود به فضا دروازههاي جديدي به روي بشر خواهد گشود.
تصاویری از پرتاپ در ادامه مطلب
ادامه مطلب
خانوم انوشه انصاري تا سه روز ديگر اولين فضانورد ايراني و اولين فضانورد زن گردشگر در جهان مي شود.من خودم به شخصه خيلي عاشق نجوم هستم و براي من يه افتخاره كه خانوم انوشه انصاري كه يك ايراني هستش به فضا ميره و به مدت 8 روز با سفينه سايوز به ايستگاه فضايي ملحق خواهد شد.از نكته هاي جالب اين است كه خانم انصاري بر روي بازوي خود هم پرچم ايران را خواهد داشت و هم پرچم امريكا !!! كاش يه روزي بشه با هزينه كم من و شما به فضا سفر كنيم . راستي اين شمارش معكوس (countdown) براي لانچ سايوز كه حامل يك آمريكايي ، يك روسي و يك ايراني (خانوم انوشه انصاري) هستش و مي تونيد توي وبلاگ يا سايتتون بزاريد راستي امروز قرار بود كه انوشه خانوم بره فضا D: كه به علت پاره اي از مشكلات سفر ايشون به سه روز ديگر تعليق داده شد.براي ديدن زندگي نامه خانوم انوشه انصاري ادامه مطلب را كليك كنيد!!! براي اون كسايي هم كه حال ندارند بيوگرافي كوچوليي رو تو همين جا گذاشتم!!!لينكهاي مرتبط هم در پيوند هاي روزانه گذاشتم ...
|
مليت :ايراني متولد :1346(September 12, 1966) شهر مشهد-ايران مدرك : فوق ليسانس الكترونيك (دانشگاه جرج واشنگتن ) وبسايت شخصي :http://www.anoushehansari.com هزينه سفر : 25 ميليون دلار
|

امروز به همراه دوستام رفتم فيلم گرگ و ميش ساخته قاسم جعفري كه فيلمهايي مثل بازنده و سريالهاي مسافري از هند ، خط قرمز، كمكم كن و ... را نيز او ساخته ، اين فيلم بازيگر چهره و شاخصي نداره ولي يكي از اونها رو كه شايد بشناسيد كه تو فيلم 10 دقيقه هم بازي نكرده اميرحسين مدرسه و در كل بايد بگم اگه واقعا الافيد ، هرچي فيلم تو اين دنيا هست رو ديديد اين فيلم رو بريد ببينيد.
كارگردان ادعا كرده كه من اين فيلم رو برگرفته از كتاب كيمياگر پائلو كوئيلو ساختم بنده خدا اگه پائلو كوئيلو بفهمه ... خود كشي مي كنه!!! مثلا خواننده فيلم هم بنيامين بود كه كلا 30 ثانيه وسط فيلم و تيتراژ آخر فيلم رو خوند؛ فكركنم محسن يگانه بيشتراز بنيامين صداش پخش شد .

ما (من و دوستام ) كه به سينما رفتيم شايد 40نفر هم تو سينما نبودند و وسط فيلم هم 6-5 نفري از سينما زدند بيرون و آخراي فيلم مانند استاديوم ها كه طرفداران تيم بازنده از استاديوم زودتر مي رند بيرون تماشاچي هاي فيلم زدند بيرون و پشت سرشون رو هم نگاه نكردند. ما هم هركدام نفري 1500 تومان ناقابل درجيب قاسم جعفري كرديم به عبارتي در كل 6000 تومان به غير از هزينه تنقلات پياده گشتيم.
- داستان فيلم(از نظر من) :
دو خواهر كه پدر مادر خود را در زلزله رودبار از دست دادند در شمال كشور زندگي مي كنند ، روزي خواهر بزرگتر پسر جواني را كه راه خود را گم كرده به خانه خود مي آورد و روز بعد پسر مي رود ولي با خوردن اكس و مواد مخدر دوباره به خانه دو خواهر باز مي گردد خواهر كوچكتر را مورد آزار خود قرار مي دهد و سپس خواهر كوچكتر خودكشي مي كند و خواهر بزرگتر به دنبال پسر به بندر عباس مي رود تا او را بكشد و در راه با يك دختر آشنا مي شود در ادامه نيم ساعتي سر كار هستيد و آهنگ بنيامين هم گوش ميديد و چند شهر ايران را مشاهده مي كنيد و در آخر فيلم هم خواهر بزرگه با اون دختره به راه راست پي مي برند و مي شوند خانم آرين خودمون!!!! و در آخرآخر هم اون پسره كه خيلي بد بوده رو يه خانوم جنوبي ميزنه ميكشه و اينجوري به سزاي بدش ميرسه و اون دختره هم به آرزوش كه ديدن دريا بوده مي رسه و در آخر هم دوباره بنيامين مي خونه ....
پايان
- داستان فيلم ( اين قسمت رو از كاتالوگ فيلم برداشتم ) :
گرگ و ميش روايت زندگي و سفر دختري است به نام ساره ، ساره شايد همچون شخصيت چوپان پائلو كوئيلو در كيمياگر باشد كه در پي رسيدن به افسانه شخصي خود ، پا به دنياي پر رمز و راز نشانه هاي الهي مي گذارد.او در طول سفر به موانعي برمي خورد كه مي خواهند او را درخود غرق كنند ولي او در ميان اين شكنجه هاي روحي است كه راه خود را مي يابد.زيرا معتقد است پيچ و خمهاي راه مهم نيستند،بلكه تنها اين هدف است كه همواره ثابت است،هنگامي كه نمي توان به عقب برگشت تنها راه فرونرفتن در باتلاق شيطان، جستجوي بهترين راه براي به پيش رفتن است ، آري هميشه سياهترين هنگامه شب ، قبل از طلوع آفتاب است ، طلوعي كه قبل از شروع آن لحظه اي به نام گرگ و ميش وجود دارد .....
آنگاه طی میکند گرگ و میش را برای عبور از تاریکی و رسیدن به نور .
اما حقیقت را نه در تاریکی می یابد و نه در نور ، بلکه حقیقت همان راه است ، ساره در گرگ و میش به حقیقت میرسد . او با سلاح خشم و نفرت آغاز کرد ولی با قلبی دگرگون شده شروعی دوباره را در مسیری تازه یافت .
چند نكته :
1- اين خواهر وسط جنگل كلبه دارند ولي برق دارند ، ماهواره دارند ، كامپيوتر هم دارند!!!!
2- -خواهر بزرگه براي رسيدن به پسره دو روز وقت داره ولي يه هفته طول مي كشه تا برسه !!!
راستي يه خبر يه دستشوي تو شهر به علت جمع شدن گاز گوگرد و بسته بودن راه فاضلاب منفجر شده و 9 نفر رو هم راهي بيمارستان كرده!!!!!
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلوات علیه وعلی ابائه فی هذه الساعه ولیا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.

جشن تولد هر كسي را مي شود فراموش كرد غير از يك نفر آن قدر شهر چراغاني مي شود و مردم شربت و شيريني پخش مي كنند كه تا يك سال ، مزه اش زير زبان آدم مي ماند. حتي ماه آسمان هم براي آن كه نشان بدهد نيمه شعبان شده و سالروز تولد امام زمان (عج ) است ، قرص كامل مي شود . اين بار اما ، جشن تولدي به راه افتاده است كه نه نياز است كسي دعوت شود ، نه داخل خانه ها ست. از سر كوچه مي شود در آن شركت كرد تا زير تاق نصرت هاي سبز و چراغاني شهر . اگر هم پايه باشي ، شب ، شب رفتن به مسجد جمكران است . من هم اين تولد رو از جان و دل تبريك مي گم راستي يه تولد ديگه هم هستا ... معلومه تولد وبلاگ پارسي هستش ديگه ....
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
از زبان خواهرم از حادثه تلخ سقوط هواپيماي توپولف بندرعباس مشهد با خبر شدم ، با خودم گفتم يك c-130 ديگر ، ولي وقتي فهميدم كه چند نفر نجات پيدا كردند بسيار خوشحال شدم ، بنا به خبر خبرگزاري فارس ، بازتاب، راديو بي بي سي و شبكه خبر تعداد كشته شدگان 80 نفر اعلام شدند ولي اخبار ساعت 9 با قاطعيتي خاصي اعلام كرد فقط 28 نفر جان باختند ، اين يعني چه؟؟؟ يعني سانسور خبري ديگر بعد مي گويند شبكه هاي بيگانه سانسور خبري مي كنند ... اول خودتان رو درست كنيد بعد ديگران را .... از آنور هم كه مثلا براي تسليت و احراز همدردي بعضي ها پيام مي دهند و مي گويند :خبر حادثه هواپيماي مسافربري مشهد مقدس كه منجر به كشته و زخمي شدن جمعي از زائران بارگاه ملكوتي ثامنالائمه(ع) گرديد،موجب تاثر و تالم شديد اينجانب شد... خب اين دردي دوا مي كند؟؟؟
اصلا اين ها به كنار من از امام رضا يك سوال دارم ...
مگر اين ها به پابوست نيامده بودند جانم به قربانت پس چرا رخصت ديدار ندادي ؟؟؟
با آرزوي اين كه اول هواپيماهاي توپولف روسي كه براي عهد عتيق مي باشند به سرزمين اصليشان بازگردند ....
دوم اين كه از خدا و امام رضا (ع) براي اين خانواده ها طلب صبر مي كنم ....
برای دیدن عکسهای حادثه بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...
یا حق ...
ادامه مطلب
ميلاد با سعادت سيدالشهدا بر همگان مبارك باد

دانلود کتاب حماسه حسینی شهید مطهری ==> قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم
با تشکر از دوستان خوبم : سرزمین های دور ، امير علي ، محمد
بر بسته ام دو چشم پر از غم را
تا ننگرد نگاه تب آلودم
اين جلوه هاي حسرت و ماتم را
پاييز اي مسافر خاك آلوده
در دامنت چه چيز نهان داري
جز برگهاي مرده و خشكيده
ديگر چه ثروتي به جهان داري
جز غم چه ميدهد به دل شاعر
سنگين غروب تيره و خاموشت ؟
جز سردي و ملال چه ميبخشد
بر جان دردمند من آغوشت ؟
در دامن سكوت غم افزايت
اندوه خفته مي دهد آزارم
آن آرزوي گمشده مي رقصد
در پرده هاي مبهم پندارم
پاييز اي سرود خيال انگيز
پاييز اي ترانه محنت بار
پاييز اي تبسم افسرده
بر چهره طبيعت افسونكار

پي نوشت : مي خواستم اين شعر رو اول پاييز بزارم ولي چون خيلي قشنگ بود دلم نيومد نزارم ترسيدم يادم بره ... راستي شعر هم از فروغ فرخزاد هستش ....

قبلا هم از طريق يک سري فنون سيبرنتيکي که کفار معاند آن را به همين منوال ابداع کرده اند و به آن اينترنت مي گويند ، داشتند از همين طريق کولتور ، ملت را خاصه اهل شباب را اغوا مي کرده بلکه ترغيب به اباحه و بي بند و باري کرده ، لکن اهل نظميه بموقع دفع شر کرده ، هر سايت بي حيايي را به طريقه فيلترينگ مسدود کردند. آدم چه چيزها که نمي شنود و چه چيزها که نمي بيند. علي اي حال هر کس هر کجا بوده از براي جمع کردن بساط ساترلايت داوطلب شده ، قبل از ژاندارم ها و نسقچي ها و نظميه چي ها ، خودشان اين ديش ها را از سر خرپشته پايين آورده تا بعدا چه شود الله اعلم.


